۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

نفرین

 
 نفرین
 
 
خداوندا چه بد درديست پيري
بريدن از جهان و گوشه گيري
ز کف دادن قواي پنج گانه
نشستن روز و شب در کنج خانه
رود از تن توان از سر رود هوش
شود هر قصه از خاطر فراموش
سحر گاهان چو بر مي خيزم از خواب
ندانم نور صبح از نور مهتاب
ندانم وقت صبحانه است يا شام
ببايد خورد نان را پخته يا خام
روم چون سوي يخچال و فريزر
چه مي جويم نمي آرم به خاطر
برم انگشت از حسرت به دندان
ندانم يخ خواهم يا کمي نان
ندانم قصدم از اين آمدن چيست
که يخچال و فريزر اصلآ از کيست
به جاي ديگ قوري را کنم باز
بريزم چاي را در ديگ دردار
يقين دارم نداري اين تو باور
نمک در قهوه ريزم جاي شکر
اگر خواهم نويسم نامه اي چند
بيادم نيست نام خويش و پيوند
نه جاي تمبر دانم ني نشاني
که بهمان کيست کي باشد فلاني
نويسم رشت را جاي سپاهان
زنم تمبر اروپا جاي ايران
دم آخر چو پاکت را ببندم
ز شادي ناگهان از دل بخندم
که به به نامه اي آمد برايم
همان پاکت را که بستم مي گشايم
گر آيد از تله فون زنگ و آواز
من ديوانه در را مي کنم باز
از آن افتاده ام اکنون به تشويش
که روزي گم کنم من خانه خويش
بگو با هر کسي باشي سر کين
خدا "
پيرت کند " را جاي نفرين


--

۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

ظلمت

ظلمت

فروغ فرخزاد
 
چه گريزي ست ز من ؟
چه شتابي ست به راه ؟
به چه خواهي بردن
در شبي اين همه تاريك پناه؟
 
مرمرين پله ي آن غرفه ي عاج !
اين دريغا كه ز ما بس دور است
لحظه ها را درياب 
چشم فردا كور است
 
نه چراغي است در آن پايان
هر چه از دور نمايان است
شايد آن نقطه ي نوراني
چشم گرگان بيابان است
 
مِي فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا كي؟
او در اين جاست نهان
مي درخشد در مي
 گر به هم آويزيم
ما دو سرگشته ي تنها ، چون موج
به پناهي كه تو مي جويي ، خواهيم رسيد
اندر آن لحظه ي جادويي اوج !
 

۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

مهر خوبان

مهر خوبان دل دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
 

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
 

من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه 
ذره ای بودم مهر تو مرا بالا برد
 

من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
 

جام صهبا به کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
 

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد
 

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با بر افروخته رویی که قرار از ما برد
 

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
 

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
 
 

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه

باز کن پنجره ها را..

باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،

 

-----https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/223105_220039584689364_213477845345538_927415_1713883_n.jpg

و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.

.

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/227618_220830501276939_213477845345538_932536_2182609_n.jpg

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash4/225584_223008444392478_213477845345538_948653_5199892_n.jpg

و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/222274_223008471059142_213477845345538_948654_3951019_n.jpg

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

 
https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/225581_223008494392473_213477845345538_948656_525586_n.jpg


هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

 

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/226969_224419344251388_213477845345538_959749_3719461_n.jpg

با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/247936_226105867416069_213477845345538_973988_1497221_n.jpg


حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

 

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/254133_227096187317037_213477845345538_980734_3930272_n.jpg

که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها

جشن می گیرد.

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/248288_227096197317036_213477845345538_980735_7553497_n.jpg


خاک، جان یافته است.

 

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash4/248633_229020480457941_213477845345538_996302_4384621_n.jpg

تو چرا سنگ شدی؟

 

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/259840_230809123612410_213477845345538_1011020_2780148_n.jpg

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

 

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash4/249493_231722790187710_213477845345538_1018297_1819084_n.jpg

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc6/254971_231722946854361_213477845345538_1018299_688771_n.jpg

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash4/259976_231722963521026_213477845345538_1018300_1741082_n.jpg
شعر: فریدون مشیری
 برای سفری شش دقیقه ای به مارس روی لینک  زیرکلیک کنید


http://www.youtube.com/embed/XRCIzZHpFtY?rel=0


۱۳۹۱ شهریور ۲۵, شنبه

۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه


 خنده و شعر



خواهی اگر قلب تو روشن شود / پیش تو عالم همه گلشن شود 
در گذر از غصه و از اشک و آه / خنده بکن از ته دل قاه قاه 
خنده به قلب تو صفا می دهد / خنده به چشم تو حیا می دهد 
خنده به روی تو دهد آب و رنگ / می شوی اندر بر مردم قشنگ 
خنده به هر لب که عیان می شود / گر که بود پیر ، جوان می شود 
خنده کند دور ز تن درد را / خنده کند سرخ ، رخ زرد را 
فایده خنده بود بی شمار / زان بشوی شاد در این روزگار 
ترک غم رفته و آینده کن / خنده کن و خنده کن و خنده کن 
 
" اکبر جمشیدی اصفهانی "
 
 
 
 
 
 
ما خنده را به مردم بی‌غم گذاشتیم
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک
چون کعبه دل به چشمهٔ
ی  زمزم گذاشتیم
مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینهٔ 
ی   عالم گذاشتیم
چیزی به روی هم ننهادیم در جهان
جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم
بی‌حاصلی نگر که حضور بهشت را
از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم
صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست
بیهوده پا به حلقهٔ 
ی   ماتم گذاشتیم
 
صائب



 فلاح گزارشگر ارشد از لندن گزارش میدهد
 
اگر اجلاس جنبش عدم تعهد در شهر لندن برقرار مي شد و قرار بود فلاح
خبرنگار صدا و سيما از آن گزارش تهيه نمايد چی میشد؟:

شهر لندن ميزبان جنبش عدم تعهد است، كشورهايي كه نقشی جدي در اقتصاد
جهاني ندارند و همواره با مشكلات اقتصادي مواجه هستند ولي هميشه سياست
 برايشان در اولويت بوده است+ پخش تصاوير ازفقر در
كشورهاي افريقايي و اسيايي به مدت 30 ثانيه
 
و در ادامه....شهرلندن با اينكه با مشكل بيكاري و فقرمواجه است ولي مسئولين با
بودجه ميلياردي ميزبان اين اجلاس هستند + در اينجا يك مصاحبه با يك زن بيكار
 و  مخالف برگزاري اجلاس را در تصوير مشاهده مي كنيد كه پلاكاردي در دست
 دارد و فرياد ميزند ما بيكار هستيم  به  مدت 45 ثانيه 
 
در ادامه .....مسئولين شهر به دليل ضعف در تامين امنيت ، شهر را
بصورت تعطيل درآورده و مناطق مسكوني پيرامون محل اجلاس را همانند
ولنجك شاير و اوين تاون را از سكنه تخليه كرده اند + پخش فيلم از مناطق شهر
 70 ثانيه 
 
و پليس با استفاده از 110 هزار نيروي اسكاتلنديارد مسئول كنترل و
تامين امنيت مي باشد+ پخش فيلم از ايستگاه هاي كنترل اسكاتلنديارد
و ترافيك خوردوها 90 ثانيه 
 
 
و در ادامه .... اين در شرايطي است كه در بخشهاي مركزي لندن جنايت حرف
 اول را ميزند + نمايش فيلمي از سرقت مسلحانه با استفاده از
دوربين مخفي فروشگاه 123 ثانيه
 
 
در ادامه . . . با اينكه در بخشهاي از شمال غرب انگلستان هفته قبل زلزله آمده
 است ولي دولت با برنامه هاي گسترده تبليغاتي بدنبال پوشش خبري اجلاس است
 ( تصويراز مناطق زلزله زده در انگلستان و مصاحبه فلاح با يك كودك كه
 عروسك خودش  را در زلزله از دست داده است 180 ثانيه  .
 
...
در انتها فلاح با چهره جدي و صداي غضب آلود اين سوال را مطرح ميكند كه دولت كامرون با وجود مشكلاتي كه دست بگريبان است هدفش از برگزاري اين اجلاس چيست؟ این بودگزارش این ساعت ما از کنفرانس پر هزینه و بی خاصیت غیر معتقدها در لندن
 
اسماعيل فلاح ، صدا و سیمای حکومت اسلامی...... لندن 50 ثانيه

۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

شاعری روزی گفت :

« بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه
ی   عشق تر است !

آن نگه کو  و کجاست ؟

پس چرا حادثه ها ناپیداست ؟

رسم عاشق کشی اش پا برجاست ؟

شاعر از قرن دگر بود٬ نبود؟

به گمانم به سرش گرد جنون ریخته بود !

بی شک از جای دگر بود که گفت : 

بهترین٬ عشق٬ نگاه .

دوره اش٬ دوره ی مردانی بود ٬


کز پس تیرگی چشم سیه می مردند !!!

و زنانی که به سر پولکی دامنشان ٬ مهر و وفا دوخته بود !!!

در بازارچه اش معرفت و عشق و جنون ارزان بود !

زرگر پیر به هر کس که صفا داشت٬ امانت میداد !

مرگ بی یار٬ دگر آینه عبرت مردم شده بود !

کودک باغ٬ به سر مستی عشاق بد عادت شده بود !

اینک اما ٬

به چه کس باید گفت :

که غریبانه ترین ناله
 ی شهر ٬

سهم آدمهایی است ٬

که به رسم دیروز ٬

زیر لب زمزمه کردند که های :

بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه 
ی عشق تر است!

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

ديالوگ هاي ماندگار
 
بزن به چاک وگرنه درونت رو به بیرونت معرفی می کنم.

 


يه پايان تلخ.......بهتر از يه تلخيه بي پايانه... شهاب حسيني...درباره ي الي... .
 
من همه ی آدمای این شهر رو دوست دارم ، چون یکیشونو میشناسم !

شبهای روشن - فرزاد موتمن





ما رو واسه زندگی کردن میارن اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازمون می گیرن!!!

رستگاری در شائوشانگ


 
no woman...no kid...!
LEON

 

(باغ‌های کندلوس - ایرج کریمی) آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.
 


ببین... دلخوری، باش... عصبانی هستی، باش... قهری، باش... هر چی می خوای باشی باش... ولی حق نداری با من حرف نزنی... فـهمیـدی...؟


دیالوگ رئیس - مسعود کیمیایی

رئیس ( داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا " ضای " والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میکشه!


"You've got to ask yourself one question: 'Do I feel lucky?' Well, do ya, punk?"
 
 
زنده یاد خسرو شکیبایی(حکم)
کاش بعضی از آدما قده نصفه ماهی خاویار داشتن!!!
 


هیچوقت وارد رابطه ای نشو که وقتی توی مخمصه قرار گرفتی نتونی ظرف 30ثانیه بی خیالش بشی و فرار کنی.
مخمصه(مایکل مان 1995 )



ناخدا خورشيد؟ همون كه يه دست نداره؟!
نه! همون كه يه دست داره!

ناخدا خورشيد - ناصر تقوايي



پدر (همایون ارشادی):خوب هر چی ملا یادت داده رو ول کن فقط یک گناه وجود داره اونم دزدیه و السلام .هر گناه دیگه ای هم نوعی دزدیه . اگر مردی رو بکشی یک زندگی رو می دزدی حق زنش رو از داشتن شوهر می دزدی .وقتی دروغ می گویی حق کسی رو از دانستن حقیقت می دزدی وقتی تقلب می کنی حق رو از انصاف می دزدی. می فهمی؟