۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

حالا حكايت ما است

حالا حكايت  ما است

روزی روزگاری در افریقا ؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.

روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند  و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند…
به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.
با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.»
روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند...
البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!
 حکایت پول نفت و پول برق و...کارت سوخت و یارانه و گوشت کوپنی و ...از همین دست است    
دو چيز را پاياني نيست ، يکي جهان هستي و ديگري حماقت انسان   آلبرت انيشتين
یا بقول همشهری
تا ابله در جهانست  -----   مفلس، درنمان،است 

فرستنده   لیلاز

۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

گریه کن ای آسمان


 گریه کن ای آسمان


یک هموطن که چون شمع  میسوزد





سید مصطفی میر هاشمی فارغ التحصیل ازدانشکده هنرهای زیبا از دانشگاه تهران ،مردی بسیار دوست داشتنی که در تلویزیون هم برنامه اجرا کرده ولی بعلت سکته از گردونه روزگار حذف شده

کلیک کنید


http://www.youtube.com/watch?v=aKOJCOOep24&feature=related

۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

چقدر فرصت داریم تا یکدیگر را دوست داشته باشیم؟



چقدر فرصت داریم تا یکدیگر را دوست داشته باشیم؟ 
خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.

اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.



این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟


بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟

شکوه همسرداری" آلترناتيو نظام اسلامی برای علوم انسانی، پريسا آزاديان،

 

 

شکوه همسرداری" آلترناتيو نظام اسلامی برای علوم انسانی، پريسا آزاديان، جهان زن

 

اخيرا اعلام شد که واحد درسی‌ جديدی تحت عنوان “شکوه همسرداری” در دانشگاه‌ها تدريس خواهد شد. اين درس قرار است در وهله اول بعنوان يک واحد اختياری جايگزين درس تنظيم خانواده در دانشگاه‌ها شود. طرح موجود بخشی از برنامه بازنگری در ۵۵۵ درس منتخب از ميان ۳۸ رشته علوم انسانی است. سعيد قديمی دبير شورای عالی برنامه‌ريزی آموزش عالی وزارت علوم خبر داده است که درس تنظيم خانواده در دست بازنگری است و طرح تدريس شکوه همسرداری بعنوان آلترناتيو آن مورد برسی‌ قرار گرفته است. بنا به گفته زهرا سجادی ، معاون مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوری، بحث پيرامون چنين تغييری از مدتها پيش آغاز شده بود و دولت از غلامعلی‌ افروز، رييس سازمان نظام مشاوره و روانشناسی ، خواسته بود تا کتابی را به همين منظور تأليف کند.

اين کتاب با عنوان “روانشناسی ازدواج و شکوه همسرداری” در سال ۸۸ آماده شد و اجازه تدريس آن توسط شورای عالی‌ انقلاب فرهنگی‌ رژيم صادر شد. چندين عامل ظاهرا مانع بکارگيری زودتر اين کتاب و واحد درسی‌ بوده‌اند. با وجود توافق دستگاه حاکمه بر سر اسلامی کردن هر چه بيشتر علوم انسانی در دانشگاه‌ها چنين بنظر می‌رسد که پروژه “شکوه همسرداری” و پروژه دولت برای افزايش جمعيت در تقابل با درس تنظيم خانواده قرار گرفته است. در عين حال به گفته زهرا سجادی در ميان “نخبگان و دانشگاهيان” مقاومتی وجود دارد که به زعم او نيازمند بحث اقناعی و ترغيبی در سطح دانشگاه است.
تشديد تهاجم دستگاه حاکمه به دانشگاه در د وره اخير بيش از همه تحت عنوان پالايش رشته‌های علوم انسانی از عناصر “غير اسلامی”، و بازنويسی اين رشته‌ها مطابق “رويکردهای دينی” و “متون دينی” از يکطرف، و سياست تشديد تفکيک جنسيتی از طرف ديگر، پيش برده شده است. يکی‌ از هدف‌های اصلی‌ رژيم در اين تهاجم رشته مطالعات زنان بوده است. طرح تدريس “شکوه همسرداری” در همين راستا دنبال شده است. اگر عنوان “شکوه همسرداری” برای درک ابعاد نابهنجاری اين رژيم و واپس گرايی ذاتی آن کافی‌ نيست، نگاهی‌ به گفته‌ها و آثار غلامعلی‌ افروز نويسنده کتاب منبع اين واحد درسی‌ شايد روشنگر باشد. از ديگر آثار اين کارشناس اسلامی که در صف اول پروژه اسلامی کردن علوم انسانی قرار دارد می‌توان به اين کتاب‌ها اشاره کرد: “مبانی روان شناختی ازدواج در بستر فرهنگ و ارزشهای اسلامی” ؛ “مبانی روان شناختی رابطه ی زن و شوهر از منظر پيامبر اعظم حضرت محمد” ؛ “پرسش های امروز جوانان، ولايت فقيه، ازدواج، کمرويی” ؛ و “روشهای پرورش احساس مذهبی “نماز”در کودکان و نوجوانان”.
افروز از جمله مبلغان “خانواده اسلامی” است و ازدواج، همسرداری، حجاب و تقويت باور‌های دينی را از عوامل مهم در تقويت رفتار‌های دينی ميداند. او در ارديبهشت ماه سال گذشته در مراسمی که به تبليغ “حجاب و عفاف” اختصاص داشت گفته بود که ” بچه‌ها به طور قطع عروسک باربی را با آن سر و ظاهر به مادر با حجاب خود که چادر را موقع قهر کردن از خانه به سر می‌کند، ترجيح می‌هد.” او در همين مراسم اعلام کرد “چطور می‌توان انتظار داشت فرزندی به چادر علاقمند شود در صورتی که می‌بيند مادر وقتی از بيرون به منزل می‌آيد چادر را به کناری پرت می‌کند و می‌گويد از گرما پختم! وقتی چادر اين قدر بد است چطور می‌توان انتظار داشت که فرزندان بخواهند آن را به سر کنند.” برای افروز حتی رعايت حجاب کافی‌ نيست. او ميخواهد که زنان ايران حتی در محيط خانه و در حريم خصوصی هم از گفتن اينکه در گرمای طاقت فرسای تابستان در زير چادر پخته اند خودداری کنند.
چنين تلاش‌هايی‌ برای محدود کردن هويت انسانی زنان از همان فردای به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی آغاز شد. حتی کتاب‌های درسی‌ مدارس ابتدايی هم از همان ابتدا بر همين اساس مورد “باز نگری” قرار گرفتند. درست بهمين خاطر بود که در سال ۵۸ در کتاب فارسی‌ اول ابتدايی جمله “آذر برای خريد با مادرش به بازار ميرود” اسلامی شد و به اين شکل تغيير کرد: “آذر در کارهای خانه به مادرش کمک می‌کند”! در اين نظام حتی به بازار رفتن يک دختر شش ساله خطری بود که کارشناسان و مقامات دستگاه حاکمه نميتوانستند ناديده بگيرند. کودکانی که در مدارس زير ضرب تبليغات رژيم بودند، حجاب اجباری را از همان ابتدا لمس کردند و از پوشيدن حجاب در گرما ابراز نارضايتی‌ کردند، اکنون دانشجويانی هستند که جمهوری اسلامی قصد دارد زير ضرب تبليغات خود بگيرد، تفکيک و سرکوبشان کند. برنامه تدريس “شکوه همسرداری” اگر از تحجر اين نظام پرده برمی‌دارد، در عين حال نشان ميدهد که با وجود بيش از ۳۰ سال تلاش جمهوری اسلامی برای خانه نشين کردن آذر‌های ۶ ساله، منع به بازار رفتن آنها، و تلاش برای تقليل هويت آنها، زنان ايران همچنان خاری هستند در چشم اين نظام.

۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

من به هر چه کسب علم هنر است ،... خندیدم


من به هر چه کسب علم هنر است  ،...  خندیدم


پس از انتشار نامه وزارت علوم برای قبولی بدون كنكور حمیدرضا افراشته، دامادپروین احمدی نژاد (از طریق بورس داخل) در دانشگاه تهران، سایت «آینده» سند دستور وزارت علوم برای قبولی آقازاده رییس كل بانك مركزی در دانشگاه تهران را منتشر می كند.

به گزارش تعامل به نقل از آينده، این دستور مربوط به امیر بهمنی، فرزند محمود بهمنی، رییس كل بانك مركزی است كه در روزهای اخیر به دلیل مطرح بودن پرونده موسوم به اختلاس سه هزار میلیاردی و چند پرونده مشابه دیگر در سیستم بانكی، بحث استعفا یا بركناری وی در رسانه ها مطرح شده بود.

براساس این سند، وزارت علوم به دانشگاه تهران دستور داده است تا در قبال دریافت 40 میلیون تومان امیر بهمنی را در رشته دكتری پذیرش كند.

این شیوه ادامه تحصیل، ورژن چهارم گرفتن مدرك برای مسئولان و آقازاده های محترمشان است كه حوصله یا توانایی علمی طی مراحل ورود به دانشگاهها یا تحصیل در آنها را ندارند.

در روش نخست كه به دانشگاه هاوایی معروف شده بود، مسئولان محترم با هزینه ای در حد ده میلیون تومان با گرفتن مدرك از یكی از دانشگاه های بی اعتبار داخلی دكتر می شدند. اما با افشای این موضوع روش پیچیده تری بوجود آمد و آن گرفتن مدرك از نمایندگی های جعلی دانشگاههای خارجی بود كه در افكار عمومی به نام مرحوم عوضعلی كردان ثبت شد و برخی سایتها نوشتند محمدرضا رحیمی نیز از دانشگاه مشابهی در كانادا مدرك دكتری خود را دریافت كرده است. در روش سوم كه بسیاری از مسئولان و مدیران سابق و فعلی از آن استفاده كرده اند، از دكترای مكاتبه ای از دانشگاههای غیرمعتبرخارجی مدرك گرفته شده است و با پرداخت 30 تا 50 میلیون تومان، مدركی كه به تعبیر احمدی نژاد كاغذ پاره ای بیش نیست، توسط تعدادی از مسئولان خریداری می شود.

اما در چهارمین و پیچیده ترین روش كه با مشاركت وزارت علوم انجام می شود، مسئول یا آقازاده محترم به جای شركت در كنكور، نامه ای از وزارت علوم مبنی بر تبدیل بورسیه خارج به داخل دریافت كرده و به راحتی در رشته دكتری در یكی از دانشگاههای داخل كشور تحصیل می كند، اولین مورد افشاشده از این روش مربوط به مهرداد بذرپاش، آخرین رییس سازمان ملی جوانان در دولت نهم بود كه توسط سایت بازتاب افشا شد و مورد دوم حمیدرضا افراشته، داماد خواهر احمدی نژاد و مورد سوم نیز امیر بهمنی، آقازاده محترم رییس كل بانك مركزی می باشد كه البته مشخص نیست موارد افشا نشده این روش چند یا چند ده مورد می باشد.

متاسفانه روش اول تا سوم فقط در حد سوءاستفاده از مدرك و خرید آن بود، اما روش چهارم به بی اعتبار شدن معتبرترین دانشگاه های كشور می انجامد.
متن دستور وزارت علوم به دانشگاه تهران برای پذیرش آقازاده بهمنی بدون كنكور در مقطع دكتری
 


جوک دوست دارین؟










 قبلنا باباها ٧ تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند،الان: یه دختر را ٧ بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش



به راننده تاکسیه میگم : 
هزاری از این بهتر نداری ؟ 
میگه : چشه ؟ امام توش خوب نیفتاده ؟!




آخونده بالاي منبر ميگه:
فرشته ها لب هركسي رو كه صلوات بفرسته بوسه ميزنن . یکی  از پاي منبر داد ميزنه: هركس كه لب ميخواد صلواااات.. .

 یارو مشرف شد به مکه . تا پارچه سیاه دور خانه خدا را دید دو دستس زد تو سرش گفت:
خاک به سرم، نیومدم نیومدم تا خدا مرد !
 

 به یکی میگن قبض اب و برقتو چه جوری پرداخت میکنی؟ میگه :  قبض ها رو میذارم رو ماشین همسایه مون غضنفر، خیال میکنه جریمس میره پرداخت میکنه !




المپیک حوزه علمیه قم آغاز شد : طناب زدن با عمامه – پریدن از حوض با عبا – پرتاب مهر – نماز استقامت – وضوی سرعتی – بالا رفتن از منبر با چشمان بسته – دوی 100 متر با دمپایی


  

یه تهرانیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میکردن تهرانیه مثل بید میلرزید
آبادانیه با خونسردی تمام نگاهی کرد به تهرانیه و گفت: کا، مگه بار
اولته!؟


یه بنده خدا، یک سال آزگار دعا میکرد از خدا فرزند میخواست :جبرئیل نازل شد گفت:
بابا تو که دهن ما رو سرویس کردی . اول برو زن بگیر، بعد بشین ودعا کن             


ازیکی می پرسن به معجزه اعتقاد داری؟میگه:آره.زندان بودم زنم حامله شد

  می گن به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟
میگه صددرصد . من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم به دنیا اومدم


غضنفر میره زمین میخره 2سانتیمتر در 8 کیلومتر...بهش میگن این چه زمینیه؟میخوای چکارش کنی؟میگه به امید خدا ماکارونی می کارم
    

عربه به لره میگه توچرا قرآن نمی خونی؟
لره میگه خداییش اگه قرآن به زبان لری بود تو می خوندی!؟




چهار جمله که حوا نمیتونسته به آدم بگه:
1-آدمت میکنم
2-از شوهر مردم یاد بگیر
3-من قبل از تو100تا خواستگار داشتم
4-میرم خونه مامانم




کاهش شدید جرم و جنایت در ماه مبارک رمضان نشان میدهد مومنان همان مجرمانند







مردم چرا اینطوری شده اند


بارها شنیده ام که بسیاری می گویند : مردم چرا اینطوری شده اند؟ یا : بد دوره زمونه ای شده!!!؛ من در پی این بودم مدتی  که ببینم واقعا چه شده؟ اما به سرعت فهمیدم که چیزی نشده ، این مردم همان مردم اند و دوره زمونه هم عوض نشده دلایل بسیاری بر این مدعا دارم اما اکنون یک حجت بر من نمایان شد ، شعری از ملک الشعرای بهار. این شعر خود نشان می دهد که در زمان ایشان هم مردم ما مثل امروز بودند این دود سیه فام که از بام وطن خاست  ، از ماست که بر ماست
  
قصیده زیبای ملک الشعرای بهار
      
در محرم ، مردمان  خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را ، زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ،‌ فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله زندان ، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نواب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين
شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
در د و  پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان
روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زُهّادشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، ملّا  خرسواري مي كند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

وحشت از شورش و باز داشت افشاگر

تشکیل کمیسیون 5 نفره "چه کنیم؟"وحشت از شورش
بدلیل توقف یارانه های نقدی
 
 
 
 
دولت پولی برای پرداخت یارانه های اسفند ماه ندارد. یا اگر دارد هم نمی خواهد پرداخت کند، آن هم در روزهای پایان سال و شب عید. نتیجه ای که حاکمیت از این وضع گرفته، وحشت از یک شورش است. آن هم شورشی از میان پائین ترین طبقات اجتماعی.
به همین دلیل دستور از بالا صادر شد و سید شمس الدین حسینی وزیر امور اقتصادی و دارایی، مهدی غضنفری وزیر صنعت، معدن و تجارت، مصطفی محمد نجار وزیر کشور، حجت‌الاسلام حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی تشکیل یک کمیسیون بررسی دادند.
ناگهان به برخی بانکهای خصوصی و دولتی گفته شد که باید مبالغی بابت مابه‌التفاوت ارزهایی که تاکنون به آنها داده شده پرداخت کنند.
330 میلیارد تومان بانک اقتصاد نوین،
249 میلیارد تومان بانک پاسارگاد،
242 میلیارد تومان بانک پارسیان، 
62 میلیارد تومان بانک سرمایه،
100 میلیارد تومان بانک کارآفرین،
470 میلیارد تومان بانک سامان
1200 میلیارد تومان بانک ملی

اما این دستور ناگهانی، شوک جدیدی به بانکهای خصوصی و دولتی در پایان سال وارد کرده است .
یارانه نقدی به ازای هر ایرانی 45 هزار و 500 تومان است.

این گزارش را خبرگزاری مهر منتشر کرد و بدنبال آن دستور بازداشت مدیر این خبرگزای "مقدسی" توسط وزارت اطلاعات صادر شد.

 منبع پیک نت 18 اسفند

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

ژنرالهای امریکا به اوباما

خطاب به اوبامامخالفت ژنرال های امریکا
با حمله نظامی به ایران
 
 
 
 
به دنبال افزایش احتمال مداخله نظامی به ایران برخی از ژنرال های آمریکایی در یک آگهی روزنامه ای پیام " جنگ نکن" را به اوباما دادند.
همزمان با سفر "نتانیاهو" نخست وزیر اسرائیل به امریکا و دیدار با مقامات کاخ سفید و حتی ژنرال های امریکا که همگی بر پایه تشویق حمله نظامی به ایران بود، برخی ژنرال های عالی رتبه آمریکائی با انتشار یک متن ضد جنگ بصورت آگهی در مطبوعات این کشور، خواهان پرهیز اوباما از همراهی با اسرائیل و حمله نظامی به ایران شدند.
در این آگهی که به صورت یک صفحه کامل در واشنگتن پست منتشر شده آمده است:
"جناب پرزیدنت. هر چند ارتش آمریکا از نیرومند ترین قوای جهانی است، اما هر ادعای تهدیدی نیازمند پاسخ نظامی نیست. تا زمانی که حمله به امریکا و یا متحدین امریکا صورت نگیرد ضرورتی به پیشدستی نیست. جنگ باید آخرین گزینه باشد. سربازان جسور ما از شما انتظار دارند تا پیش از هر گونه اقدام نظامی که راهی بسیار سخت می باشد، بدنبال راه حل های سیاسی باشید. جلوگیری از یک ایران مسلح به سلاح هسته ای حق مشروع و خط قرمز شماست، اما بنظر ما راه های حل مسئله بصورت سیاسی هنوز منتفی نیست و حل مسالمت آمیز مشکل کماکان محتمل است.
ما اعتقاد داریم که بر خلاف آنچه که گفته می شود (اشاره به سخنان نتانیاهو) مداخله نظامی نه تنها تضمین کننده امنیت اسرائیل نیست، بلکه خطراتی را نیز برای اسراییل در پی خواهد داشت. 
ما، شما را به مقاومت در برابر توصیه حمله به ایران دعوت می کنیم."

شواهد حاکی از آن است که   The National Iranian American Council  (NIAC)
 حامی مالی این آگهی تمام صفحه ای در واشنگتن پست می باشد.

pagebuilder/NIAC-Washington-Post-Ad-ful.jpg
  بر گرفته از پیک نت 17 اسفند
 
 



۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

جدایی نادر از سیمین برای من فیلم نبود


جدایی نادر از سیمین برای من فیلم نبود

مادر های نگران را در لیلا حاتمی میدیدم

که میفهمیدند کوپن ها برای فرزندش آینده نمی آورند

پدرهای تک بعدی را در پیمان معادی

که بر سر هر دو راهی از قدرتش استفاده میکرد

کودکی هایم را در ترمه ... که باهوش بود و ساکت .... درد را می فهمید

اما آنقدر صلح طلب بود که چیزی به رویش نمی آورد 

به مادرش احتیــــــــــــاج داشت اما عاشق پدرش بود

و تازه ، چپ های زندگی را از راست تشخیص میداد 

و از پدر نیاموخته بود ، سر دوراهی که رسیدی، راه راست ، همیشه راست نیست

گاهی باید به چپ زد

در چشم های ساره بیات ، شوش و راه آهن را واضح میدیدم

در شهاب حسینی یک سنتی ِ سرخورده میشدم

یک مرد که هنوز پیاز ِ آبگوشتش را با مشت له میکند 

یک نفر که تمام دنیا حقش را خورده اند اما دستش به حق کسی نمی رسید 

تا ببیند از پس خوردنش بر می آید یا نه 

جدایی نادر از سیمین ، تقابل سنت و مدرنیته خواهی در نقطه ای به اسم تقدیر بود 

وقتی که یک چالش ، سیاه را به روی سفید می آورد

زنی در اعتقادتش آنقدر گم بود که عقلش برای شستن یک پیر مرد 

بهانه ی شرعی می خواست

پدری آنقدر در پدرش گم بود که از زنش تنها کاست های شجریان به جا مانده بود 

دختری آنقدر در فاصله ی پدر و مادر گم شده بود 

که نمیدانست برای پیدا شدن باید دست کدام را بگیرد

و کارگری ، آنقدر سر خورده بود که کسی باور نمی کرد او هم به قران اعتقاد دارد

جدایی نادر از سیمین ... تصویری حقیقی از اجتماعی بود 

که در سنت دست و پا میزند مبادا 

مدرنیته تمام دلبستگی هایش را انکار کند

به این فیلم ، ایستاده احترام میگذارم 

بابت ظرافتی که در بیان حقیقت های ظریف اجتماع من داشت

و دردم آمد

دردم آمد وقتی فهمیدم 

دیدن این فیلم در آمریکا برای بچه های زیر 13 سال ممنوع شده

حق دارند 

حقدارند نخواهند کودکی های آزادی خواهشان مفهوم دو راهی را بفهمند 

حق دارند نگذارند فرزندانشان در تختخواب بترسد از آن روی پدر 

میخواهند کودکانشان ، کودکی کنند ، نه اینکه شبیه نسل ما 

در تنهاییشان به درد های پدر و مادر فکر کنند 

حق دارند برای اجتماعشان آزاده تربیت کنند



هر جای این قصه را نگاه میکنم میبینم

کودکی هایمان نسبت به آنچه حقمان بود ادا نشد 

آقای فرهادی 

این فیلم ، اسکار ِ نمایش فرهنگ ِ ایرانی در عصر آدمم کوکی ها را گرفته 

آن اسکار را هم نگیرد ،اتفاقی نمی افتد 

بگذار به پای درد هایمان خودمان بسوزیم

آنها تا بخواهند نسل ِ ما را درک کنند باید هزار ترس ِ نابالغ را بگذرانند 

سیمین را بیاور همین حوالی

ما خوب فهمیده ایم دو راهی ها هیچوقت از عدالت بویی نمی برند

ما خوب فهمیده ایم جهان سومی بودن یعنی شب و روزت پر از اتفاق باشد 

اتفاقی که محکوم است از یکی ظالم بسازد حتی اگر آزارش به مورچه هم نرسیده 

و از یکی مظلوم

سیمین را بیاور

ایران پر از " ترمه " هایی است که ترجیح می دهند مادرشان آزاد باشد 

حتی اگر شب کسی برایشان لالایی محبوبشان را نخواند 

ایران پر از بچه هایی است که پا در کفش بزرگان کردن ، لذت بچه گی شان بود



هومن شریفی

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

دستور انتخابات


*بخوانید 
.... فصل انتخابات !!*



روزی یک سیاستمدار معروف، درست هنگامی
که از محل كارش خارج شد، با
یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد
 روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و
يك فرشته از او استقبال کرد.

فرشته گفت: «خیلی خوش آمدید. این خیلی
جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند
پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت
ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می
کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم
ساده ای نیست»

 سياستمدار گفت «مشکلی نیست. شما من را راه
بده، من خودم بقیه اش رو حل می
کنم»

فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور
دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک
روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت
زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم
یکی را انتخاب کنید»

سياستمدار گفت «اشکال نداره. من همین الان
تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به
بهشت بروم»
فرشته گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور
داریم. ماموریم و معذور»

 و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین
رفتند. پایین ... پایین...
پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند

در آسانسور که باز شد، سياستمدار با
منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار
سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی
گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار
بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم
بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر
او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند.
آنها او را دوره کردند و با شادی و
خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی
قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار
مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم
شدند. همزمان با غروب آفتاب
هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و
شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب
شده و نوشیدنی های گرانبها صرف
کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد  وشب
لذت بخشی داشتند

 به سياستمدار آنقدر خوش گذشت که واقعاً
نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس
بیست و چهار ساعت، فرشته به دنبال او
آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد

در بهشت هم سياستمدار با جمعی از افراد خوش
خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت
های موسیقی رفتند و دیدارهای
زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش
گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم
چگونه گذشت، گرچه به خوبي روز
اول نبود

 بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او
آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش
را گرفته؟
سياستمدار گفت «خوب راستش من در این مورد
خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم
می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم
را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار آسانسور
کرد و آن پایین تحویل شیطان داد.

وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سياستمدار
بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر
از آتش و سختی های فراوان. دوستانی
که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و
خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف
بودند. سياستمدار با تعجب از شیطان
پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء
دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام
بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز
انتخابات بود . امروز دیگر تو رای
داده‌ای!!!!