حکم شرعی
آورده اند که روباهی چند بار به مرغدانی
ملایی در دهی کوچک شبیخون زد و مرغهای ملا را لت و پار کرد به قسمی که ملا در حضور
اهالی ده قسم خورد که روباه را خواهد خورد. کدخدا گفت: ملا روباه که نجس العین است
و گوشتش به طریق اولی حرام اندر حرام، چگونه او را می خوری؟ ملا گفت: بعداً خواهید
دید.
روزی صبح زود مردم ده ملا را دیدند که ریسمانی به گردن روباهی انداخته و او را به سمت صحرا می کشد. مردم دور او جمع شدند که اوقور بخیر ملا، کجا صبح به این زودی؟ ملا گفت: می خواهم این بی پدر و مادر را به صحرا ببرم و بخورم.
چند روز بعد ملا برگشت و کدخدا پرسید: چه کردی ملا؟ گفت: خوردمش وحشی بی رحم را! کدخدا پرسید: چطور؟ گفت: در بیابان دچار قحطی شدم و به حکم جواز اکل میته و برای حفظ جان خویش روباه پدر سوخته را ذبح کرده و خوردم! به همین سادگی!
روزی صبح زود مردم ده ملا را دیدند که ریسمانی به گردن روباهی انداخته و او را به سمت صحرا می کشد. مردم دور او جمع شدند که اوقور بخیر ملا، کجا صبح به این زودی؟ ملا گفت: می خواهم این بی پدر و مادر را به صحرا ببرم و بخورم.
چند روز بعد ملا برگشت و کدخدا پرسید: چه کردی ملا؟ گفت: خوردمش وحشی بی رحم را! کدخدا پرسید: چطور؟ گفت: در بیابان دچار قحطی شدم و به حکم جواز اکل میته و برای حفظ جان خویش روباه پدر سوخته را ذبح کرده و خوردم! به همین سادگی!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر