بارها شنیده ام که بسیاری می گویند : مردم چرا اینطوری شده اند؟ یا : بد دوره زمونه ای شده!!!؛ من در پی این بودم مدتی که ببینم واقعا چه شده؟ اما به سرعت فهمیدم که چیزی نشده ، این مردم همان مردم اند و دوره زمونه هم عوض نشده دلایل بسیاری بر این مدعا دارم اما اکنون یک حجت بر من نمایان شد ، شعری از ملک الشعرای بهار. این شعر خود نشان می دهد که در زمان ایشان هم مردم ما مثل امروز بودند این دود سیه فام که از بام وطن خاست ، از ماست که بر ماست
قصیده زیبای ملک الشعرای بهار
در محرم ، مردمان خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را ، زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده
، فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله زندان ، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نواب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين
شامش از دروازه
ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
در د و پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر
بخواهد ياري از اين كوفيان
روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زُهّادشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، ملّا خرسواري مي كند
وين خران در
زير ايشان آه و زاری مي كنند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر